زهی خیال باطل…

•سپتامبر 1, 2009 • 3 دیدگاه

راهبر

امروز بر من مسجل شد که انقلاب سوسیالیستی در ایران با شرایط موجود نه تنها غیر ممکن، بلکه غیر منطقی‌ و ناصحیح است. بعد از دیدن لینکی‌ در بالاترین مربوط به پخش اعلامیه‌ی «آقا پرفسور ابراهیم میرزایی» به فکر فرو رفتم. یاد داستان اون آقایی افتادم که معتقد بوده عدد پی‌ ۳.۱۵ است و همهٔ دنیا دارن بر علیه این آقا توطئه می‌کنن که میگن عدد پی‌ مقدار دقیق نداره. که البته اون بابا هم معیارهای خودش رو برای اثبات این قضیه داشت. ولی‌ خوب مسلما بافت جامعه به هیچ وجه ایجاب نمیکرد که احدی این ادّعا رو بپذیره یا حتی بهش فکر کنه که البته باعث خوشحالی‌ بوده. اخیرا با نگاه به این مسائل اخیر ایران و جنبش سبز و این حرفا خیلی‌ به جامعه‌ی دین زده و خرافه گرای ایران داشتم امیدوار میشدم (که البته زهی خیال باطل) و پیش خودم فکر می‌کردم الان شعور جمعی جامعه به قدری بالا هست که بتوان تبلیغات سوسیالیسم رو در یک مقیاس کوچک انجام داد. ولی‌ این آقای ابراهیم خان ظاهراً از اون آدمهای عجیب و غریبی هستن که نه مواضع مشخصی‌ دارن، نه معلومه که هدفشون چیه‌ و نه معلومه یهو سر و کللشون از کجا پیدا شده. همینطور کتره‌ئی اومدن حزب و سازمان تشکیل دادن و تازه قصد براندازی نظام مذهبی‌ با استفاده از مذهب رو هم دارن که در نوع خودش ابتکار جالب(نامفهوم)ایه. به هر حل، بعد از یه سرچ کوتاه در گوگل و پیدا شدن این همه وبلاگ فارسی‌ زبان در داخل و حتی خارج ایران و دیدن کامنتهای پرتمللق و پر از حرفهای نامفهوم و خرافه پرورانه متوجه شدم که نه تنها تمام پیش‌بینیها و خوش‌بینیهایم راجع به تغییرات در بافت مذهبی‌ و اجتماعی ایران اشتباه بوده، بلکه دچار یاس فلسفی‌ و یک نو ملنکولی شدم که حالا حالاها اثراتش در نوشته‌هام و افکارم خواهد ماند. واقعا برای ایران و ایرانی‌ متاسفم.

به امید یکی‌ شدن، به امید برادری، به امید برابری زیر سایه سکولاریسم و اتّحاد محوری…

پی نوشت: در عکس بالا که از وبسایت این به اصطلاح سازمان این آقای راهبر برداشتم به تصور این افراد از واژه ی «علم» توجه کنید!!(بیشتر شبیه به تیر چراغ برق این علم حق و عدالت آقایون…)

سقفی تا ابدیت

•اوت 29, 2009 • نوشتن دیدگاه

سقفی باید ساخت، برای تو، برای من

برای در راه ماندگان، برای کبوتران

برای آزادی، برای آزادگان

برای با هم بودن، برای یکی شدن

سقفی که زندگی زیرش شیرین است

سقفی که زیر آن، مردم برای زنده ماندن تلاش نکنند

سقفی که ایده آلها را به واقعیت نزدیکتر می کند

سقفی محکم، از جنس عقل

که زیرش عشق جاری باشد

و زیرش آزادی تنها قانون باشد

برابری تنها اصل و برادری تنها راه

سقفی که زیر آن، فقر بزرگی بیاورد

سقفی برای من، سقفی برای تو، سقفی برای انسانیت

من این سقف را خواهم ساخت

با دیوارهایی از جنس استخوانهایم

و خونم به جای سیمانش

و تا ابد

از برابری جاودانه ی انسانها لذت خواهم برد…

از سوی بهشتی اعلام شد:شماره حساب کمک به آسیبدیدگان حوادث بعد از انتخابات!

•اوت 28, 2009 • نوشتن دیدگاه
از سوی كمیته پیگیری امور بازداشتشدگان و آسیبدیدگان حوادث بعد از انتخابات شماره حسابی برای دریافت كمكهای نقدی مردم جهت اهدا به آسیبدیدگان اعلام شد.

علیرضا حسینی بهشتی با اعلام این خبر گفت:«در پی تماسهای مكرر شهروندان با كمیته پیگیری امور بازداشتشدگان و آسیبدیدگان حوادث بعد از انتخابات جهت كمك به آسیبدیدگان،این كمیته مبادرت به افتتاح حسابی به همین منظور كرده است.»

مشاور مهندس میرحسین موسوی و فرزند شهید آیت الله بهشتی خاطر نشان كرد:«مردمی كه خواهان كمك به آسیبدیدگان حوادث بعد از انتخابات هستند میتوانند كمكهای نقدی خود را به شماره حساب 8007967 بانك ملی شعبه چیذر به نام ”مجتمع نیكوكاری شهیدان رحمانی“ واریز نمایند.»(از رسا)

وضعیت حاد جسمی مهسا نادری دانشجوی زندانی در بند 209 زندان اوین!

•اوت 28, 2009 • 2 دیدگاه
بنابه گزارشات رسیده از بند 209 زندان اوین شرایط جسمی مهسا نادری دانشجوی زندانی در شرایط حاد جسمی قرار دارد و از درمان موثر او تا به حال خوداری می کنند.

دانشجوی زندانی مهسا نادری 19 ساله دانشجوی رشتۀ اقتصاد دانشگاه مفید شهرستان قم، از نارحتی شدید کلیه و عفونت مثانه رنج می برد.او مدتها است که از درد شدید رنج می برد و هنگامی که خانم سحابی برای مدتی هم سلول وی شده بود ناراحتی وی به حدی شدید بود که از درد شبانه روز به خود می پیچید. زمانی که خانم سحابی از پاسداربند زن می خواهد که که او را به بهداری زندان منتقل کنند . پاسداربند زن به خانم سحابی می گویید:« آوردیم اینجا بمیره ،تا یک نفر از جمعیت زندان کم بشه» همچنین امکان استفاده از سرویسهای بهداشتی را تا حد زیادی از وی دریغ کرده اند،تا آنجائی که او ناچار می شود مدتی را در اعتصاب غذای خشک بسر ببرد. علاوه بر این از دادن مایعات به اندازه کافی به زندانی خوداری می کنند و حتی وقتی خواستار خرید مایعات از فروشگاه زندان می شوند به آن ترتیب اثر داده نمی شود. این در صورتی که نوشیدن مایعات و استفاده از سرویسهای بهداشتی از ضرورتهای اولیه برای کسانی که ناراحتی کلیه و عفونتهای مثانه ای دارند می باشد.

از طرفی دیگر در حال حاضر 2 تن از دختران هموطن مسیحی هم سلول وی هستند. سعید شیخان سربازجوی وزارت اطلاعات هنگام بازجوئی از هموطنان مسیحی برای تحقیر کردن خانم نادری او را بچه منافق صدا می کند و هر بار از آنها سئوال می کند که این بچه منافق هنوز مسیحی نشده است؟

سلول انفرادی خانم نادری که برای 1 زندانی می باشد 2 الی 3 زندانی در آن جای داده اند . این سلولها فاقد سیستم تهویه و سیستم خنک کننده هستند و در اثر ازدحام زیاد ،گرما و عدم تهویه مناسب زندانیان دچار سر درد،حالت تهوع مفرط هستند.در این سلول نفرات آن دائم تغییر می کند و برای تحت فشار روحی قرار دادن دانشجوی اسیر معمولا کسانی را که در آستانه آزاد شدند هستند به این سلول آورده می شوند.

او از داشتن ملاقات حضوری با خانواده اش محروم است و ملاقاتها بصورت کابینی صورت می گیرد اخیرا مدت زمان ملاقات زندانیان با خانواده هایشان تا حد زیادی کاهش یافته است.

تشدید فشارهای جسمی و روحی مختلف بدستورسربازجوی وزارت اطلاعات سعید شیخان علیه این دانشجوی زندانی صورت می گیرد. علیرغم اینکه او محکوم به حکم سنگین و غیرانسانی 1 سال زندان است و می بایست به بند عمومی منتقل شود ولی سعید شیخان از انتقال او به بند عمومی ممانعت می کند و عدم انتقال به بند عمومی محرومیتهای زیادی برای او بوجود آورده است.

لازم به یاد آوری است که زندانی سیاسی مهسا نادری 19 ساله 2 اسفند ماه در پی یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شدو 190 روز است که از بازداشتش در بند 209 زندان اوین می گذرد 88 روز آن را در سلولهای انفرادی تحت شکنجه های جسمی و روحی بسر برد. این دانشجوی زندانی در اثر شکنجه های غیر انسانی دچار ناراحتی کلیه، عفونت مثانه و سردردهای شدید شده است. (از فیس بوک انقلاب سبز)

دولتها محکوم به فنا هستند (نگاهی کوتاه بر چگونگی آغاز انقلابهای سوسیالیستی در جوامع اسمآ دموکراتیک)

•اوت 28, 2009 • نوشتن دیدگاه

اگر نیم نگاهی‌ به صفحات تاریخ بیندازیم، متوجه خواهیم شد که مرکزیت در جوامع بشری و ایجاد دولتها امری تحمیلی هستند. جوامع بشری از ابتدای همزیستیشان دارای سیستمهای «برابری محور» یا همان «سوسیالیست» امروزی بود اند و ایجاد دولت به عنوان گرداننده، مجری و ناظر بر امور داخلی‌ و خارجی‌ یک امر تحمیلی و بدون ارادهٔ جمعی بود است. در ابتدا، همانگونه که در تاریخ ویلدورانت میخوانیم، مردم بدون وجود اختلافات طبقاتی در کنار یکدیگر زندگی‌ میکردند. می‌توان آغاز مهوریت یک شخص به عنوان رئیس را، آغاز تفاوت سطح دانش و یا مهارت افراد در امور مختلف دانست. در ابتدا، توده به خودی خود، شخص اگاهتر و یا در مواردی افرادی را که به گمان آنها از خودشان به دلیلی‌ برتر بودند (مثلا نوعی مهارت یا نوعی معلولیت جسمی‌ که آن شخص را از سایرین متمایز میداشت داشتند) را به ریاست میپذیرفتند و دلیل آن را می‌توان در ترس ذاتی انسان از «هر آنچه خلاف طبیعت» جستجو کرد. این شروع به طور ناخود آگاه آغازی برای تغییر ساختار جوامع اولیه بود. همین امر باعث ایجاد «اوتوکرسی»ها و «الگرش»ها در جهان باستان شد که دامنه آنها تا به امروز هم کشیده شده است.

در ساختار جدید ممکن بود روابط حسنه با شخص پذیرفته شده به عنوان رئیس به نفع افراد میبود به طوری که ممکن بود آن شخص از هدایا و یا موهبتهای شخص «دگر باش» بهره‌مند بشود. این سنت در طیّ سالیان دراز در ذات انسانها نهادینه شده است و همهٔ ما، بدون کوچکترین شکی خواهیم گفت که «هم زیستی‌ بدون ریاست مرکزی غیر ممکن است». این در حالی‌ است که در اواخر سدهٔ ۱۹ و اوایل سدهٔ ۲۰، با نظریات کارل مارکس، چنین باوری به شدت زیر سوال رفت و مردم با خود فکر کردند که «شاید راهی‌ هست که این مرکزیت انباشته از فساد از چهرهٔ جامعه حذف شود». دولت، این مرکزیت تحمیل شده به بشریت، محکوم به فناست. دلیل آن را می‌توان در دو نکته یافت: اول اینکه در زمانی‌ که این ساختار اجتماعی نهادینه شده است. آگهی سیاسی‌اجتماعی مردم جامعه حتی یک درصد آگهی افراد فعلی‌ نبود است. همچنین در جوامع امروزی اندازهٔ جامعه به قدری بزرگ و غیر قابل دسترسی‌ شده است که این سیستم به شدت ناکارامد خواهد بود. دوم آنکه با افزایش حجمی جوامع، دولت و سیستم فرمانروا نیز ناچار است بزرگتر باشد.

با نگاهی‌ به تاریخ و بررسی عوامل سقوط روم باستان میفهمیم که «زمانی‌ که هزینهٔ نگهداری یک سیستم بیشتر از درامدش‌‌میشود آن سیستم محکوم به نابودیست، همانگونه که امپرتوری روم با آن شکوه و عظمت نابود شد. در جامعه امروز که تعداد بیشماری دولت در کشورهای مختلف حکمرانی میکنند، و در شرایطی که حرص و از برای بهره‌برداری هرچه بیشتر از پست و مقام بیداد می‌کند، نگهداری یک اینچنین سیستمی‌ تقریبا غیر ممکن خواهد بود. در یونان باستان دموکراسی به عنوان ناجی این سیستم پدید آمد. سیستمی‌ که به تودهٔ مردم این تصور را میدهد که دولت آنها، بهترین است، چراکه آنها خود آنرا انتخاب کرده‌اند، پس باید بماند. پس این برای هر دو طرف سودمند است. هم دولتیها به چپاولشان ادامه میدهند، و هم مردم با تصور آنکه در جامعه‌ای‌ یوتپیک که حکومت را خودشان عزل و نصب میکنند زندگی‌ میکنند. اما اگر از بیرون به این سیستم نگاه کنیم، به سادگی‌ راه حل سوسیالیستی به ذهن بشر می‌رسد: چرا خود مردم، خود توده، خود قشر کارگر حاکم نباشند؟ چرا نقش شهروندی با نقش حاکمیت برابر و ادغام نشوند؟ و این آنارشیسم سیاسی، آغاز فروپاشی پایه‌های این دموکراسی مجعول و غیر واقعی‌، آغاز نابودی دولتها، و همچنین آغاز حرکتهای سوسیالیستی در جهان خواهد بود.

خوشحالم…بعد از مدتها…(ملت، سبز و بیدار…دیکتاتور، ترسو و بیمار)

•اوت 27, 2009 • نوشتن دیدگاه

امروز حجت اسلام خامنه‌ای در سخنان خودش علنا تصریح کرد که ترس عجیب از نارضایتی دانشجویان و قشر تحصیل کرده اجتماع داره و کابوس‌های شبانه‌اش مربوط به ناآرمی دأیمی دنشگاهه. البته من مطمئن بودم که با استمرار جنبش بالاخره کسی‌ که کوتاه میاد خود این افردند و مردم ایران به ندرت از خون خواهران و برادرانشون در طول تاریخ گذاشتن. همچنین شیوهٔ دیگری که ج.ا. استفاده کرده و خواهد کرد، این است که تا زمانی‌ که مردم همچنان بسیار ناآرام هستند و هرروز به خیابانها می‌آیند و به اصطلاح «اغتشاش» میکنند، اصلا از مواضع خود کوتاه نمیاید، ولی‌ به محض اینکه اندکی‌ جنبشها فروکش میکنند، تازه ترس و کمر شکستهٔ دیکتاتور رو می‌شود. آقای خامنه‌ای، دیگه این سیاستها قدیمی و دستتون برای ما رو شده…حالا که خودت گفتی‌ ترسیدی، انچنان بلایی‌ به سرت میاریم که مرغان آسمون به حالت زار بزنن عزیزم،،،زار بزننننن…

یک انیمیشن بسیار زیبا با موسیقی متن بی نظیر به نام «پدر و دختر»

•اوت 21, 2009 • نوشتن دیدگاه
 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.