دوستان عزیز بالاترینی، صحبتهای اخیر جناب آقای خاتمی و واکنشها به آن بنده را بر آن داشت تا این نوشتهٔ موجز را بنویسم. دوستان، مشکلی که جامعه دیکتاتور زدهٔ ایران سالهاست با آن دست و پنجه نرم میکند مشکل شخصیت محوری و ارزش دادن به نظرات و عقاید شخصیتهاست. بر رسی علت این پدیده از ریشهٔ عمیقش در فرهنگ ما ایرانیان پرده بر میدارد. دوست داشتم بنویسم تا بخوانید، دوستان، آنچه ما با آن مبارزه میکنیم توحش، عقب افتادگی، تفکر رادیکال و دیکتاتوری فردی است. در مسیر این مبارزه گاه شخصیتهایی با اکثریت همراه شده و گاه شخصیتهایی از توده جدا خواهند شد. اما چه باک؟! آنچه محکمتر از همیشه ایستاده است، ندای بر حق آزادی آزادی است که در گوش تاریخ پیچیده. حتی اگر بزرگترین و قابل اعتمادترین افراد این مبارزه هم به هر دلیلی دست از آن بکشند یا تصمیم به جدایی از آن بگیرند، به شما قول میدهم کوچکترین لطمهای به فریاد حق طلبان وارد نخواهد شد، باشد که لذت اندکی آزادی را بچشیم. به امید آن روز که نزدیک است…
رفیق «شاهین نجفی»!
•نوامبر 22, 2010 • نوشتن دیدگاهحرکت دستارو، ایول…لرزش سینه هارو، ایول، مغز و شومبولارو، ایولل…(متن لیریکس آهنگ «پارتی سیاسی» از «شاهین نجفی» در آلبوم «سال خون» که در حمایت از جنبش سبز درومده…)
خبر فوری: کشته شدن کیوان گودرزی، دانشجوی رشته ریاضی
•آوریل 21, 2010 • ۱ دیدگاهکیوان گودرزی، دانشجوی ورودی 1385 رشته ریاضی اهل گیلانغرب (از توابع استان کرمانشاه) دانشگاه ایرانشهر امروز، دوشنبه 29 فروردین 1389، به قتل رسید. جسد دانشجوی مزبور امروز در کنار دکل مخابراتی پشت آشپزخانه دانشگاه پیدا شد. او از فعالان ستاد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بوده و فعلا علت مرگ وی به روشنی مشخص نیست. مسئولین دروغ پرداز دانشگاه همچون استاد موذنی سعی کرده اند که در ابتدا وانمود کنند که کارگری به علت برق گرفتگی فوت شده ولی دانشجویان متوجه شده اند که مقتول یکی از همکلاسی های آنها است. بنا به گفته شاهدان عینی صورت مقتول به شدت آسیب دیده بوده است. مسئولین دانشگاه تلویحا عنوان کرده اند که علت مرگ خودکشی بوده اما هنوز رسما اعلام نشده است و با توجه به شواهد هم منطقی به نظر نمی رسد.
دانشجویان روز سه شنبه را در اعتصاب به سر برده و به کلاس های درس نرفتند. شایان ذکر است که آخوند محمدی، نماینده رهبر در دانشگاه به این بهانه که گرفتن مراسم ختم برای کسی که خودکشی کرده درست نیست از برگزاری این مراسم کاملا قانونی و شرعی جلوگیری نموده است. این آخوند کرمانی سوابق بدی در این زمینه دارد و پیشتر نیز بارها بر علیه دانشجویان اقداماتی را صورت داده است.
سه شنبه شب دختران دانشجو، شیرزنان ایرانی، علی رغم هشدارهای مسئولان دانشگاه مبنی بر عدم برپایی مراسم سوگواری اقدام به نصب پارچه های سیاه در خوابگاه نموده و همچنین در محل قتل او تجمع کرده و شمع روشن نمودند. عده ای نیز توسط گوشی های موبایل اقدام به پخش قران نموده و به سوگواری پرداختند.
در همین رابطه، برادر آن مرحوم در حال حاضر در دانشگاه به سر می برند و دیشب اجازه یافتند تا با پسران دانشجو دیدار نمایند اما ایشان که مشخص بود تحت فشارهای شدید قرار دارند تا اوضاع را آرام نمایند به دانشجویان گفته اند که علت مرگ طبیعی بوده است! وی از دانشجویان درخواست نموده که به حصن خود پایان دهند و اعلام نموده که برادرش مقصر بوده و نباید زیاده روی می کرده است! اکنون سوال این است که ایشان در چه چیزی زیاده روی کرده بودند و آیا با وجود چنین واکنش هایی احتمال سیاسی بودن این پرونده پر رنگ تر نمی گردد؟
همچنین یکی از دوستان با نام «اکبر» این مطلب رو در بخش نظرات بیان کردن که من عین مطلب رو اینجا کپی می کنم. قضاوت با شما است. «کیوان گودرزی دانشجوی کارشناسی ریاضیات ورودی سال 85 دانشگاه ایرانشهر فرزند مرحوم عباس گودرزی و نام مادرش تهمینه میباشد متولد گیلانغرب خیابان شهید جهانبخش حسنی یکی از طرفداران جنبش سبز و عضو انجمن اسلامی دانشگاه ایرانشهر که ساعت ۲۱ روز یک شنبه به قتل رسید همسایه ماست. شب قبل از کشته شدن زنگ میزنه به خونه پسر عموش و میگه من و تهدید به مرگ کردن احتمالا من و بکشند و شاید هرگز من و نبینید و فرصت حرف زدن هم ندارم.چند دقیقه بعد به دامادشون به اسم شاپور زنگ میزنه و میگه کار خیلی مهمی باهات دارم .شاپور هرچی ازش میپرسه چی شده چرا ناراحاتی ؟چرا اینجوری حرف میزنی ؟جوابی نمیده و در حالی که با استرس فراوان که ناشی ازترس و دلهره و تهدید بوده میگه 20 دقیقه دیگه خودم بهتون زنگ میزنم و از ان لحظه به بعد هرگز گوشیش و جواب نمیده و دادشش به اسم بهمن گودرزی که مسول حسابداری اموزش پرورش گیلانغرب است متوجه اهمیت قضیه میشه و فورا راه میوفته به سمت ایرانشهر که ساعت 19 روز دوشنبه میرسه اونجا و با جسد برادرش که به شدت از ناحیه صورت اسیب دیده و از بلندی پرت شده بود مواجه میشه.نامبرده از خانواده های شدیدا ضعیف و تحت پوشش کمیته امام میباشد که عضو انجمن اسلامی دانشگاه ایرانشهر هم بوده.»
سایت رسمی دانشجویان دانشگاه ایرانشهر
سر كوه بلند(م.ا.ثالث)
•فوریه 1, 2010 • نوشتن دیدگاه سر كوه بلند
سر كوه بلند آمد سحر باد
ز توفاني كه مي آمد خبرداد
درخت سبزه لرزيدند و لاله
به خاك افتاد و مرغ از چهچهه افتاد
سر كوه بلند ابر است و باران
زمين غرق گل و سبزه ي بهاران
گل و سبزه ي بهاران خاك و خشت است
براي آن كه دور افتد ز ياران
سر كوه بلند آهوي خسته
شكسته دست و پا ، غمگين نشسته
شكست دست و پا درد است ، اما
نه چون درد دلش كز غم شكسته
سر كوه بلند افتان و خيزان
چكان خونش از دهان زخم و ريزان
نمي گويد پلنگ پير مغرور
كه پيروز آيد از ره ، يا گريزان
سر كوه بلند آمد عقابي
نه هيچش ناله اي ، نه پيچ و تابي
نشست و سر به سنگي هشت و جان داد
غروبي بود و غمگين آفتابي
سر كوه بلند از ابر و مهتاب
گياه و گل گهي بيدار و گه خواب
اگر خوابند اگر بيدار ، گويند
كه هستي سايه ي ابر است ، درياب
سر كوه بلند آمد حبيبم
بهاران بود و دنيا سبز و خرم
در آن لحظه كه دیدم روی ماهش
نسیم و لاله رقصیدند با هم
